پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

110

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

به روايت صاحب روضة الاحباب ، بعد از شهادت مسلم ( / مسلم بن عوسجه ) ، هلال بن نافع بجلى آهنگ ميدان كرد و جوانى بديعْ جمال و نيكو اندام بود ، و دوشيزه‌اى در خطبه داشت كه هنوز با وى طريق مُضاجَعت نسپرده بود ، چون هلال را نگريست كه آهنگ قتال دارد ، آب از ديده فرو ريخت و بر دامن او در آويخت كه به كجا مىروى ؟ و مرا با كه مىگذارى ؟ و به‌هاىهاى گريست . سيّدالشّهداء چون قصّهء ايشان را اصغا نمود ، هلال را فرمود : امروز اهل تو حرمان تو را نتوانند برتافت و ايشان را جز به ديدار تو خرسند نتوان يافت . اگر خواهى در كار جهاد طريق مسامحت سپارى و ايشان را از خويش خرسند دارى . عرض كرد : يا ابن رسول اللّه ! اگر امروز نصرت تو نجويم ، فردا با رسول خداى چه گويم ؟ و زن را وداع گفت و آهنگ جهاد كرد و بدين اشعار ، انشاد ارجوزه فرمود : . . . . همانا هلال ، مردى دلير و كماندارى دلاور بود كه هرگز عقاب خدنگش جز مركز هدف را نشيمن نساخت ، هشتاد تير در كنانه آكنده داشت . با هر خدنگ ، مردى را از پشت شبرنگ بر روى زمين افكند . چون تير در كنانه نماند ، مردانه با تيغ حمله‌ور گشت و گفت : . . . مردى از سپاه ابن سعد كه او را قيس مىناميدند ، با شمشير آخته به ميدان تاخت . هلال او را مجال نداد و بىتوانى ، او را به مَطمورهء نيران فرستاد ، و با تيغ سر افشان سيزده تن از بد انديشان را از پاى در آورد . اين وقت انبوه لشكر به ضرب سيف و سنان ، او را بخستند و بازوان او را درهم شكستند و او را مأخوذ داشته به نزد شمر ذى الجوشن بردند . شمر حكم داد تا سر مباركش را از تن دور كردند . « 1 » از پس او ( / ابو ثمامهء صيداوى ) حجّاج بن مسروق جعفى - كه مؤذّن حسين ( ع ) بود و او را ركابدار - نيز گفته‌اند حاضرِ حضرت شد و اين اشعار بر روى امام قرائت كرد . . . آن گاه خطّ جواز يافته ، به ميدان وَغا شتافت و از آن پس ، پانزده كس را با تيغ در گذرانيد و ادراك سعادت شهادت فرمود . در كتاب شرح شافيه مسطور است كه حجّاج بن مسروق به اتّفاق غلام خود - مبارك - يكصد و پنجاه تن از كوفيان را بكشتند . آن گاه كشته شدند . « 2 » 2 - 5 . بررسى محتوايى ناسخ التّواريخ همان گونه كه قبلًا نيز به آن اشاره شد ، ناسخ التّواريخ از منابع متقن تاريخى به شمار نمىرود

--> ( 1 ) . همان ، ص 277 تا 279 . ( 2 ) . همان ، ص 291 و 292 .